من و کتاب (۳۲) – مثل خوردن و خوابیدن
متاسفانه کتاب خوانی، جز در بین یک عده از اهل علم و تحصیل و کسانی که به طور قهری با کتاب سرو کار دارند، یک کار رایج و روزمره به حساب نمی آید؛
من و کتاب (۳۱) – کتاب جزو لوازم زندگی است
این عادت هنوز در بین مردم ما جا نیفتاده که بروند کتابی را بخرند، بعد آن را بخوانند، بعد به دوستشان یا به فرزندشان بدهند، تا آنها هم بخوانند؛ این طوری نیست.
من و کتاب (۳۰) – کتاب خوانی ، عقب تر از نشر کتاب
کتاب خواندن در کشور ما متاسفانه یک کار اختصاصی است؛ مخصوص بخشی از مردم است، مربوط به همهی مردم نیست؛
من و کتاب (۲۷) – نگویید کار داریم
هر کس که در یک بخش یا گوشهای مشغول تبلیغ و کار است رابطه خودش را با کسب معلومات قطع نکند؛ نگوییم کار داریم و نمیرسیم.
من و کتاب (۲۶) – صدای اذان
من{در نوجوانی} خیلی کتاب نگاه میکردم. پدرم کتابخانهی خوبی داشت و خیلی از کتابها هم برای من مورد استفاده بود.









