جستجو
جدیدترین مطالب
» فلسفه علوم ادبی جناب استاد عشایری «لغت» – ۱۳۹۳/۰۹/۰۶
» روش تحقیق جناب استاد نورعلیزاده-۱۳۹۳/۰۹/۰۶
» درس اخلاق آیت الله علیدوست دامت برکاته – ۱۳۹۳/۰۹/۰۵
» درس اخلاق جناب استاد مدنی – ۱۳۹۳/۰۹/۰۳
» فلسفه علوم ادبی جناب استاد عشایری «لغت» – ۱۳۹۳/۰۸/۲۹
» روش تحقیق جناب استاد نورعلیزاده-۱۳۹۳/۰۸/۲۹
» درس اخلاق جناب استاد مدنی – ۱۳۹۳/۰۸/۲۶
» فلسفه حدیث جناب استاد حسینی – ۱۳۹۳/۰۸/۲۴
» فلسفه حدیث جناب استاد حسینی – ۱۳۹۳/۰۸/۲۲
» روش تحقیق جناب استاد نورعلیزاده-۱۳۹۳/۰۸/۲۴
ثبت نام آزمون
مناسبت ها
اوقات شرعی
رابطه فلسفه و شریعت(استاد فربهی)

الحکمۀ، التفقه فی الدین فمن فقه منکم فی دینه فهو حکیم.

علامه طباطبایی در المیزان: حکمت به علومی گفته می شود که برای سعادت انسان مفید باشد.

امام علی سلام الله علیه: الفکر فی غیر الحکمۀ هوس.(چه علوم تجربی و چه عقلی و چه مادی و چه معنوی چه دنیایی و چه اخروی)

مقدمه: ضرورت فلسفه

ضرورت فلسفه همان ضرورت بررسی اندیشه های زیربنایی که همان محتوای علم فلسفه هستند، می باشد. مانند: مسئله خدا، مراتب هستی، جبر و اختیار، فلسفه آفرینش انسان و معنا دار بودن زندگی که می توان به آن جهان بینی و اعتقادات نیز گفت.

خداشناسی، مباحث نفس، انسان شناسی، راه و راهنما شناسی، همه از اندیشه های زیر بنایی هستند. مسائل فلسفه زیر بنایی ترین اندیشه ها است.

همانطور که شنیده اید موضوع فلسفه موجود بما هو موجود است؛ اما کیفیت شمول فلسفه نسبت به این موضوعات در اوائل فلسفه مطرح شده است.

ضرورت حل اندیشه های زیر بنایی

بدون شک حل مسائل و اندیشه های زیر بنایی ضرورت دارد؛ چون اندیشه های زیر بنایی:

۱)     تامین کننده نوع و معنای زندگی انسان هستند.

نوع زندگی منوط به نوع اندیشه های زیر بنایی است. بنابراین نوع اندیشه های زیر بنایی شرط لازم است و حتی می تواند چیزی بیشتر از شرط لازم باشد و انسان را به شرط کافی می کشاند. باور های قوی تبدیل به عمل می شود.

کتاب فلسفه آفرینش انسان (عبدالله نصری)، زندگی تلخ انسانهای پوچ گرا را به تصویر کشیده است. کسانی که در زندگی خود معنا را دریافت نکرده اند. بنابر این نوع زندگی انسان را همین اندیشه ها مشخص می کند.

۲)     جهت دهنده علوم دیگر ما است.

اندیشه های اجتماعی ما را جهت می دهد. مثلا: انسانیت انسان به خصوصیات فرا حیوانی او بستگی دارد.

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

 نه همین لباس زیبا است نشان آدمیت

اندیشه های سیاسی: وظیفه حاکمیت غیر از تأمین امنیت و رفاه باید زمینه را برای رشد سرشت اختصاصی انسان فراهم کند والا حقوق انسان را رعایت نکرده است.

حق حاکمیت: حاکمیت هر شخصی باید با اجازه الاهی باشد؛ چراکه حکم فقط از آن خدا است. باید دینی باشد و ضوابط دین در آن رعایت شود.

جامعه شناسی: اگر مادر بحث انسان شناسی معتقد به اراده آزاد انسان نباشیم در بحث جامعه شناسی معتقد به جبر تاریخی می شویم.

همه اینها متاثر از اندیشه های زیر بنایی هستند. علوم کاربری همه متاثرند.

ضرورت حل اندیشه های زیربنایی برای روحانیون

ضرورت هایی که تا اینجا بدانها اشاره شد ضرورت فی نفسه و همگانی بود.

ضرورت صنفی: برای روحانیت و عالمان دینی حل اندایشه های زیربنایی ضرورت دارد.

از جمله بیشترین سوالاتی که مردم از روحانیت و عالمان دینی می پرسند سؤال از اعتقادات است. اهل بیت سلام الله علیهم به سوالات اعتقادی چگونه پاسخ می دادند به چه شکل؟

مقدمه کتاب الاحتجاج: نقش عالمان دینی در صیانت از حدود دین.

بِالْإِسْنَادِ إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ سلام الله علیه قَالَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ سلام الله علیه عُلَمَاءُ شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ بِالثَّغْرِ الَّذِی یَلِی إِبْلِیسُ وَ عَفَارِیتُهُ یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّوَاصِبُ أَلَا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِکَ مِنْ شِیعَتِنَا کَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْکَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ لِأَنَّهُ یَدْفَعُ عَنْ أَدْیَانِ مُحِبِّینَا وَ ذَلِکَ یَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ.

امام صادق علیه السّلام فرموده: علماى شیعه ما همچون مرزداران، مانع یورش ابلیس به شیعیان ناتوان شده، و جلوى غلبه ناصبان شیطان صفت را مى‏گیرند. پس بدانید هر که این گونه در مقام دفاع از شیعیان ما برآید فضیلتش از جهادکننده با روم و ترک و خزر، هزار هزار بار بیشتر است، زیرا آن از کیش پیروان ما دفاع مى‏کند و این از جسم آنان.

گاهی می شود که دیگر مردم التزامی به احکام ندارند. پس پرداختن به احکام تنها اثری ندارد.

تشخیص و زائل کردن شبهات و مسائل زیر بنایی ضرورت دارد چه فلسفه حلال باشد و چه حرام.

محمّد بن أبی عمیر عن هشام قال: کنت عند الصّادق جعفر بن محمّد سلام الله علیه إذ دخل علیه معاویة بن وهب و عبد الملک بن أعین فقال له معاویة بن وهب: یابن رسول اللّه ما تقول فی الخبر الّذی روی أنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله رأى ربّه، على أیّ صورة رآه؟ و عن الحدیث الّذی رووه أنّ المؤمنین یرون ربّهم فی الجنّة على أیّ صورة یرونه؟ فتبسّم علیه السّلام ثمّ قال: یا معاویة ما أقبح‏ بالرّجل‏ یأتی علیه سبعون سنة أو ثمانون سنة یعیش فی ملک اللّه و یأکل من نعمه ثمّ لا یعرف اللّه حقّ‏ معرفته، ثمّ قال علیه السّلام: یا معاویة إنّ محمّدا صلّى اللّه علیه و آله لم یر الرّبّ تبارک و تعالى بمشاهدة العیان، و إنّ الرؤیة على وجهین: رؤیة القلب و رؤیة البصر؛ فمن عنى برؤیة القلب فهو مصیب، و من عنى برؤیة البصر فقد کذّب و کفر باللّه و بآیاته.

هشام حدیث کند که گفت: نزد حضرت صادق علیه السّلام بودم که معاویة بن وهب و عبد الملک بن اعین بر آن حضرت وارد شدند؛ پس معاویة بن وهب عرض کرد: اى فرزند رسول خدا! چه مى‏فرمایید در این خبر که روایت شده است که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله خداى خود را به هر صورت که خواست دید؟ و از حدیث دیگرى که روایت کرده‏اند که مؤمنین در بهشت، خداى خود را به هر صورت که خواهد مى‏بینند؟ حضرت تبسمى کرده سپس فرمود: اى معاویه! چقدر زشت است براى مردى که هفتاد سال یا هشتاد سال بر او بگذرد، در ملک خداوند زندگى کند، و از نعمتهاى او بخورد و در این مدت خدا را آن طور که باید نشناسد؟ سپس فرمود: اى معاویه محمد صلّى اللَّه علیه و اله خدا را به چشم آشکارا ندید، و دیدن دو جور است، دیدن چشم و دیدن دل، پس اگر آن گوینده مقصودش دیدن دل بوده است درست گفته است و اگر مقصودش دیدن به چشم بوده است دروغ گفته و به خدا و آیات او کافر شده است.

حل اندیشه های زیر بنایی برای صنف روحانیون ضرورت دارد.

ضرورت کاربرد روش تعقلی محض در حل اندیشه هایر زیر بنایی

کاربرد روش تعقلی محض در حل اندیشه های زیر بنایی رکن دوم فلسفه است.

به چند دلیل اندیشه های زیر بنایی را باید به روش تعقلی حل کرد:

  1. بعضی مسائل را نمی توان به روش نقلی محض حل کرد.
  2. اگر کسی اندیشه های زیر بنایی اش را به روش تعقلی حل نکرده باشد نمی تواند از این اندیشه ها دفاع کند. باید برای دیگران معقول حرف زد. برای دفع دشمنان، غیر از روش تعقلی و استدلالی نمی شود عمل کرد؛ چون نه خدای متعال را قبول دارند و نه ائمه سلام الله علیهم را.

اگر روش تعقلی برای همه مردم هم ضرورت نداشته باشد برای روحانیت ضرورت صنفی دارد.

ساختار کلام خود ائمه سلام الله علیهم به همین گونه بوده است و هیچگاه به منبع استناد نمی کردند[۱]. ایشان از ما نیز همین انتظار را دارند.

نمونه هایی از استفاده از روش عقلی در حل اندیشه های زیر بنایی توسط ائمهسلام الله علیهم

  • اُزَیر ابن خدا است در صورتی که فرزند واقعی خدا نیست بلکه فرزند شرافتی او ست پس چرا به او فرزند خدا می گویید؟ چون تورات را زنده کرد. اگر بنا باشد زنده کردن تورات ملاک باشد پس باید به موسی هم بگویید ابن الله. ثانیا اگر می خواهید أُزیر را شرافت بدهید باید به گونه ای باشد که موجب تنزل خداوند متعال نباشد.
  • خطاب به پیامبر اعظم صل الله علیه و آله و سلم: من می گویم خدا نیست. – تو که می گویی خدا نیست. آیا به دنبال او گشته ای؟ مشرق … مغرب… آسمان و زیر زمین را گشته ای؟ – خیر  – پس چرا می گویی خدا نیست؟ – گمان می کنم خدا نیست. – پس بگو نمی دانم خدا هست یا نیست. اظهار عجز کن.

پس تفکر و حل اندیشه های زیر بنایی به روش تعقلی ضرورت دارد.

ضرورت تنظیم متن و برنامه آموزشی:

حل این اندیشه ها نیاز به کتاب درسی و تدریس دارد.(محتوا هر چه که باشد.)

ضرورت بررسی نظریات فلاسفه با حفظ اولویت ها:

  • فهم اشتباهات: بررسی اندیشه ها، محل های خطای فکری ما را مشخص می کند. امیرالمومنین سلام الله علیه: من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء.

حَقٌّ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یُضِیفَ إِلَى رَأْیِهِ رَأْیَ الْعُقَلَاءِ وَ یَضُمَّ إِلَى عِلْمِهِ عُلُومَ الْحُکَمَاءِ.

  • پیدا کردن مقبولیت علمی و مورد پذیرش اندیشمندان دیگر بودن. چون آنها می دانند که شما آراء دیگر را دیده اید و پس از آن نظر می دهید.
  • وقتی حرف امام را در کنار حرف های دیگر می نگریم درخشش آن بیشتر دیده می شود و بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرد.
  • تا ندانیم شمشیر را به کجا می زنند نمی دانیم سپر را باید کجا نگه داریم.

ضرورت بازسازی و بازنویسی فلسفه با توجه به وحی

پس از پذیرش یک منبع مانند وحی در موجودیت این علم (انتخاب مسائل و پذیرش نتائج و نقد اندیشه ها) باید در چهار چوب وحی حرکت کرد. برخی از مسائل را باید از فلسفه حذف کرد چرا که  در سعادت انسان تاثیری ندارند. بنابراین ملاک باز سازی و باز نویسی فلسفه این است که در سعادت انسان تاثیر داشته باشند و با منبع مرتبط باشند.

علامه طباطبایی در پاسخ به این شبهه که فلاسفه بر خلاف قرآن سنت حرف می زنند می گوید: مگر می شود فیلسوفی شریعت را قبول کرده باشد و خلاف آن حرف بزند.

اگر حد وسط از شرع آمده باشد چون ماهیت آن ماهیت فلسفی و تعقلی است باید مورد پذیرش همه باشد هر چند نقلی است. پس می توان از تفکر تعلیمی  شرع استفاده کرد و وحی را دید چون اصول موضوعه ما است. پس اگر ما فکر خود را با استفاده از وحی تصحیح کنیم هیچ اشکالی به وجود نخواهد آمد. همانگونه که صدر المتالهین از رجوع نکردن به ائمه سلام الله علیهم استغفار می کند.

خلاصه:

  1. اندیشه های زیر بنایی را باید حل کرد چون:
  • زندگی ساز است
  • مورد سوال قرار می گیرد
  • شخصیت مردم بر اساس آن ساخته می شود.
  • باید پاسخ گو بود.
  • باید هدایت گر بود.
  • باید از حدود و سقور شریعت صیانت کرد.
  1. در این اندیشه ها باید به روش تعقلی محض کار کرد چون:
  • فقط با این روش می توان از آنها دفاع کرد
  1. باید این مطالب در چهار چوب نظام آموزشی باشد تا بتوان آن ها را عرضه کرد
  2. اندیشه اندیشمندان را باید ملاحظه نمود.
  3. پس از پذیرفتن یک منبع باید در چهار چوب آن حرکت کرد.
  4. کسانی که توانایی ندارند.
  5. کسانی که تهذیب نفس نکرده اند.

یادگیری فلسفه برای بعضی از افراد تحریم شده است:

لذا برخی از مسائل فلسفه را نباید در عموم مطرح کرد. اما می توان آنها را ساده سازی کرد مانند سارت که پوچ گرایی را وارد جامعه کرد.

مقام معظم رهبری مد ظله العالی در این زمینه می فرمایند: اینکه فلسفه اسلامی تحلیلی است عیبی ندارد اما اینکه تحلیلی بماند عیب دارد بلکه باید کاربردی شود. از معماری گرفته تا مسائل اجتماعی دیگر. باید فلسفه را برای کودکان نوشت.

 


[۱] . اشکال: ایشان چون خود منبع بودند استناد به منبع نمی فرمودند.

نظرات[ ۰ ] | موضوع: پايه 8 | نويسنده: khatam1 | ۱۳۹۰/۱۲/۰۷ |

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Powered By ALA